|
ساعد مدرّسی |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ساعد مدرّسی
آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
فروردین ٩٠
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
مهر ۸٧
تیر ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
لینک دوستان
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
یادگار 04/11/1390
-
رفتار
وارونه
جلّالخالق!
نمیدانم چرا اینروزها هرکه را که میبینم،
باخنده درمورد افزایش لحظهای ارزش اَرز و سکّه به دیگری خبرمیدهد! حتّی گاهی
اوقات متوجّهمیشوم که درهنگام اطّلاعرسانی، تهِ دلشان میلرزد و نگرانی ناشی از
گرانشدن کالاها، رنگ از رخسارشان میبَرد ولی همچنان با خنده افزایش قابل پیشبینی
قیمت انواع اَرز و طلا را به یکدیگر میگویند.
بازهم عجیبتر اینکه همه اَرزها درحال
افزایش قیمت است و ارزش ریال ایران نسبت به همه اَرزها درحال سقوط آزاد است ولی
بیشتر درمورد دلار و یورو حرفمیزنند.
این خندهها نسبت به همه خبرهای بَد و ناگوار دیگر هم درحال اضافهشدن است. وقتیکه نگاه کسی به صفحه اوّل روزنامهها میاُفتد، گاهاً همان لبخندها را میبینم. خوب که به همان صفحه از روزنامه که او مینگریسته، نگاهمیکنم، متوجّهمیشوم که به یک خبر ناخوشایند مثلاً درمورد یک تهدید نظامی و یا تحریم اقتصادی جدید چشمدوختهبودهاست.
حقیقتاً این لبخندها مرا سَردَرگُم
کردهاست. آخر اگر آن خبر، بَد و دلهُرهآور است، پَس چرا با خنده اِعلاممیشود؟
چه بَرسَر رَوان مَردم آمدهاست؟
بحث من، ابداً درمورد تقابل ارزشها نیست
بلکه از تغییر سادهترین واکنش طبیعی انسانها نسبت به یک رویداد بَد و تأثّرآور میگویم.
وقتی بصورت اتّفاقی بَدَنِمان به یک وسیله داغ
بَرخوردمیکند، بصورت کاملاً ناخودآگاه از آن وسیله، خودمان را دورمیکنیم. امّا
آنچه که من میبینم، گواه آن است که شاید درآینده، رفتاری برعکس انجامدهیم؛ یعنی
بصورت ناخودآگاه خودمان را به آن وسیله داغ بچسبانیم تا کاملاً دُچار سوختگی گردیم!
ایکاش آسیبشناسان اجتماعی و روانشناسان
درمورد این حالت روانی عجیب توضیحمیدادند. من فقط کامپیوتر میدانم و مهارت
اصلیم دراین زمینه است ولی احتمالمیدهم آمار خودکشی نیز روبه افزایش رود چراکه اینگونه
واکنش به رویدادهای ناگوار را نوعی استقبال از اتّفاقات بَد و نهادینهشدن حالت
یأس و ناامّیدی حدسمیزنم.
حتّی فکرمیکنم برگزاری سلسهوار مراسم
عزاداری بهمناسبتهای مختلف مذهبی نیز احتمالاً این حالت روانی را تشدیدخواهدکرد
امّا شاید درهنگام برگزاری اینگونه مراسم، تصوّرشود که ذکرمُصیبتها باعث افزایش
مقاومت مردمشود.
من روانشناس نیستم و شاید تفسیر و تعبیرم هم
نادرست باشد ولی بهرحال این حالت عجیب بصورت یک الگوی رفتاری، بصورت شایع درسطح
جامعه مشاهدهمیشود.
-
آب
نمیدونم
چرا به هر سختی و یا راحتیی که گرفتارمیشم، تمام ذهنم را یاد «آب» پُرمیکند؟! میبینم
که «آب» به این رویدادهای اقتصادی ناگوار، کوچکترین توجّهی نمیکند. بارها برمن
ثابت شده است که آب مسیر درست را مییابد و میپوید. عشق من «آب»!
یادگار 15/09/1390
-
روح
وجوددارد
توی
یادگار 11/09/1390 سؤالی پیرامون وجود روح را بانگاهی به موضوع شبیهسازی طرحکردهبودم.
بحمدلله پاسخ نسبتاً کاملی را برادر بزرگم به من داد. در پاسخ مفصّلش دو مورد حائِز
اهمیّت بود: اوّل اینکه انسان چه در لولۀ آزمایشگاه و چه در رَحِم مقدّس مادر
بوجودبیاید، انسان است و دوّم اینکه حتّی اگر در لولۀ آزمایشگاه نیز متولّدگردد، اصل
دانِشش از خداست. پیرامون این دو مورد و موارد وابسته به آنها میتوان مدّتها بَحثکرد
و از جوانب مختلف آنها را بررسینمود.
-
مُحَرّم
ماهِ
مُحَرَّمِ امسال کمی با سالهای دیگر فرقمیکرد. بهجرأت میتوانم بگویم که من
هیچنوع اَلواتبازی و کارهای خِلاف آداب اجتماعی ندیدم. حتّی برخی از دستِهها،
انتظامات داشتند و ترافیک خیابانها را هدایتمیکردند. افرادی که غذاهای نذری میدادند
نیز زیادتر و پراکندهتر شدهبودند. ازهمه جالبتر اینکه کمتر ارادمتند ظاهرنما میدیدم
بلکه برعکس افراد از اقشار مختلف اجتماعی و حتّی با دیدگاههای کاملاً متضادّ را
هم در برخی مراسم سوگواری در کنارهم مشاهدهکردم.
جالب آنجایی بود که
مخلصانه مردمی گِرد عزاداران جمعشدهبودند و حتّی بهدیدۀ تبرّک همه چیز را میدیدند.
من امسال نیکوکاران واقعی را دیدم. در تلویزیون هم از آن مدّاحهایی که بیبهره از
صدای خوش، به تهییج غیردینی اجتماعات میپرداختند، خبرینبود. ظاهراً رادیو-تلویزیون
هم بادیدگاهی بمراتب صحیحتر و عمیقتر از سالهای پیش به انتخاب مدّاحها و ذکرمُصیبتها
پرداختهبود. ایکاش این برنامهریزیها را سالهای پیش انجامدادهبودند. یعنی
قبل از اینکه اونهمه خسارت و انحرافِ فرهنگی و بدئتها در دین ایجادشود! آیا میشود
همینگونه، ابهامات مربوط به تشخیص اوّل و انتهای ماههای قمری و خصوصاً ماه مبارک
رمضان را هم برطرفکنند؟ اگر نکنند، دست شیطان را برای ایجاد انحرافات گستردهتر و
عمیقتر جوامع مسلمان باز و بازتر گذاشتهاند!
-
آب در ماه
دستِ
خودم نیست. وقتی به ماه نگاهمیکنم، خودبخود به آب سلاممیکنم. من به آب عشقمیورزم
امّا عشقم به ماه هم میرسد!
یادگار 11/09/1390
-
آیا روح
وجوددارد؟
چندی پیش، هنگامیکه
از درد به خودم میپیچیدم، فکر عجیبی به سَرمزَد! آنطور که در دین ما، اسلام آمدهاست،
هنگامیکه جَنین در رَحِم مادر به چهارماهگی رسید، بااِجازۀ خداوند، در جِسمَش روحی
دَمیدِهمیشود. درواقع یک انسان محسوبمیگردد.
مشکل از آنجا شروعمیشود
که دانش بَشری امروزه نهتنها این امکان را فراهممیکند که عمل لقاح در داخل لولۀ
آزمایشگاه و خارج از بدن مقدّس مادر صورتپذیرد، بلکه امکان رُشد و تولّد نوزاد را
در خارج از بدن مادر نیز فراهممیکند.
این موضوع بعنوان
بخشی از «شبیهسازی» بهمراه ایجاد تغییرات ژنتیکی گزینشی باعث ایجاد انسانهایی با
ویژگیهای منحصربفرد و متفاوت با دیگران میشود. حتّی میتوان با این شیوه، نسل
جدیدی با خصوصیّات تعریفشده ایجادکرد!
بحثهای اخلاقی
سنگینی دراین مورد پاگرفت و بزرگان دینی مسیحیّت بصورت آشکارا با آن به مخالفت
برخاستند تاآنجا که کار به سازمان ملل متّحد نیز کشید. همینک این تکنولوژی در
کشورهای مختلف بصورت پنهان و آشکار و یا کاملاً سِرّی درحال انجام و بررسی و گسترش
میباشد. کشوری مثل چین بههیچیک از هشدارهای جوامع بینالمللی و مذهبی گوشنداد و
رسماً امّا محرمانه تحقیقاتش را ادامهداد.
آنچه که اون شبِ
دَردناک، من را به فکرکردن درمورد روح واداشت، این بود که این موجود بیولوژیکی، در
خارج از بدن مقدّس مادر، ساختهشده و وپرورشیافتهاست. یعنی اینکه انسانها در خِلقت
دَستبُردهاند امّا همچنان شرط دمیدهشدن روح در چهارماهگی در جسم موجودی کاملاً
بیولوژیکی و دستکاریشده وجوددارد! موضوع از آنهم بدتر هست زیرا باتغییرات ژنتیکیی
که در این موجود روحدار جدید ایجادکردهاند، حتّی رفتارهای آیندۀ او را هم تعیینکردهاند!
پس روح کجاست؟ مگر عواقب رفتار خوب و بد انسانها به روح برنمیگردد؟
اینجا بود که آثار تردید تمام وجودم را گرفت. ترسیدم. ازخود
پُرسیدم: آیا این افکار جُدای از مباحِثِ منطقی، اوّلین گامهای یک انحراف عقیدتی
بزرگ نیست؟ به خدا پناهآوردم و سعیکردم بهسرعت موضوع را برای یکنفر که احتمالاً
میتوانست من را از سَردرگمی بیرونبیاره، بصورت پُستِ الکترونیکی ارسالکنم.
در عِلم منطق داریم که برای ردّکردن یک موضوع، کافیاست
که تنها یک شرط نقض اِرائِهگردد؛ و من ممکن است که یک استنتاج نادرست را بعنوان
یک شرط نقض درنظرگرفته و اصلِ اساسی، یعنی روح و مابَعدُالطَبیعِة یا مِتافیزیک را
اِنکارکنم.
-
خوابِ آب
چندشبِ پیش برای چندمینبار خواب آب را دیدم. آره، آب....
من در دنیای خودم، با اَفکار متفاوت و عجیبی سَرمیکنم. ازیکسو بهفکر بُخار جیوۀ
یونیزه و پَرتابِ الکترونها هستم و از سوی دیگِه دنبال مَباحثی همچون سیستمعامل
آندروید هستم. از یکسو به گذشته و آب فکرمیکنم و ازسوی دیگه به آینده و آب میاندیشم.
در دنیای حرفهای هم با عملیّات گستردۀ شبکههای حسّاس کامپیوتری و پرسنل حسّاس و ویژۀ
آن سَروکار دارم ولی درعینحال باید مواظب خانواده و برادرهای بیمارم باشم که البتّه
اونها هم بهیکدیگر کمکمیکنند.
این را هم میدانم که تمرکزکردن به موردی، باعثمیشود که
نیروی کائنات آن مورد را بسوی ما متمایلکند. دراینمورد، درگذشته تمرینات و
تجربیّاتی داشتهام امّا دنیایی که در درون من هست، بسیار عجیب است. حتّی نگرش من
به بیماران روانی بهشِکل خاصّی است. وقتی دروقتِ ملاقات دربین اونها هستم و در بیمارستان
رفتارشون را میبینم، نمیتونم باورکنم که اونها در بیماریشون هیچ نقشینداشتهاند.
بنظرمن اونها میتونن خودشون را درمانکنند. انسان دنیایی از توانائیها است و
هرگز نباید خودش را دستکمبگیرد.
-
وفای بهآب
چندهفتۀ پیش بااِصرار یکی از آشنایان قدیمی، به شِرکتش
رفتم. سعیکرد مجلس را گرمکنِه و نظرمن را درخصوص همکاری مُجدّد جَلبکنِه. دَرذِهنم
گذشتهرا مرورمیکردم. همان گذشتهای که دررابطهاش با من، سَنگِتمام گذاشتهبود
ولی میدانستم که با دیگران بهشِکل دیگری بودهاست! درمیان حَرفهایش اشارهای به
آب کرد و نیکی نگفت! من در دِلَم همین مورد را بعنوان حُجّت تلقّیکردم و عَزم به
رَدّ هرگونه همکاری کردم. بعد از اونهم سعی در برقراری ارتباط کرد. منهم درعین
رعایت نهایتِ اَدَب، از هرگونه همکاری با او و شِرکتش، شانهخالیکردم. اوّل حُرمَتِ
آب، بعد خدمتِ من. من به آب، باد، قاصدک، ابر و.... باهم عشقمیورزم و میدانم که
تا وصال آنها در دنیای دیگر، چندقدمی بیش نماندهاست؛ پس در این انتظارِ وفا،
باکسی نمیآمیزم.
یادگار 01/08/1390
-
ورزش
چندشبی هست که
دوباره دارم ورزشمیکنم. نزدیک به دوساعت و نیم پیادهروی سریع و گاهاً دو، و سِپَس،
حدود نیمساعت بدنسازی. برام راضیکننده نیست و دائم فکرمیکنم چیزی را گُمکردهام.
چندکیلومتر راهپیمائی طولانی هم نمیتونِه نیاز درونیم را برآوردِهکنه! البتّه یکشب
بدنم کاملاً داغونشد و خودم را خیلی بهسختی به خونِه رَسوندم. دَرد تمام بدنم را
فراگرفتهبود. شاید علّتش این بود که اوّل بدنسازی را انجامدادم و سپس راهپیمائی
را شروعکردم! نسیم خنکی هم میوزید و من پوشش کافی نداشتم. بهمیندلیل بود که
فردای آن شب، نتونستم ورزشکنم و از خانه بیرون نرفتم.
-
سریال
نمیدونی توی این سهساعتی
که از خانه بیرون هستم، چقدر خوشحالم که این برنامههای مزخرفِ تلویزیون را نگاهنمیکنم.
اون سریالهای دَرپیتی که معلومه سازندگانشان صِرفاً برای کاسبی و درآمدِ بیشتر،
دائماً کِششانمیدهند. چیه؟ تعجّبکردی؟! آره عزیزم، اونطور که شنیدهام، این
فیلمها و سریالها بصورت ثانیّهای-دقیقهای به صدا و سیما فروختهمیشوند. برای
همین هم کّلی آب قاطیشون میکنند. صحنههای طولانیِ بیسَروته باعث میشِه که رفتهرفته
مردم ازدرون به انواع فیلمهای هالیوودی نیازپیداکنند. اون حَضَراتی که فکرمیکنند
با عرضۀ انبوهی از این سریالهای بهاصطلاح سَرگرمکننده باعثخواهندشد که مردم و
خصوصاً جوانان کمتر بسوی فیلمهای کنترلنشدۀ خارجی بروند، سخت در اشتباههستند.
بعد از مدّتی، عَطش زیادی در مخاطبین جهت مشاهدۀ اون فیلمها بوجودخواهدآمد و نوعی
نِفرتِ نهادینه نسبت به ساختار این سریالها و تمام افرادی که بهنوعی در تهیّه و
عرضۀ آنها دستداشتهاند، بروزخواهدکرد. حتّی بازیگران نیز از دل و قلبِ مردم
جامعه بیرونخواهندرفت....
-
بیماری
روانی
وقتیکه به یک بیمار
روانی بَرخورمیکنیم، خیلی حرکات، رفتار و گفتارهای او را نادیدهگرفته و حَملِ
بَر بیاِرادگی او در کنترل حالاتِ بیماریش میدانیم ولی من عقیدهدارم که دَرپَسِ
اون بیماری، رفتارها و عاداتِ نادرست قبل از بیماریاش پنهان است. مثلاً یک بیمار
اسکیزوفِرنی را درنظربگیر. حتّی بعد از خوراندن داروها به او و زدن آمپولهایش،
رفتارهای نادرستی که از او سَرمیزند را نمیتوان صِرفاً ناشی از بیماری او دانست
بلکه هنگامیکه پَردۀ بیماریاش کنارزدهشد، حالا نتایج مشکلاتِ اخلاقی او بروزمیکند.
همۀ اینها را گفتم
تا تو را متوجّۀ این موضوع کنم که رفتارهای ناشایستِ بیمار روانی ترکیبی از حالات
ناخواستۀ ناشی از بیماری روانی او بهمراه مشکلات اخلاقی زمان سلامتِ او، یعنی قبل
از بیمارشدن او میباشد!
-
کدام
دیکتاتور؟
زمانیکه
مُعمّرقزّافی کشتهشد، منم مثل بسیاری از مردم دنیا خوشحالشدم. هرچند دلممیخواست
در دادگاه بینالمللی محاکمه بشِه تا بسیاری از اَسرار و ساختوپاختهای سیاسی و
پُشتِپرده را بهزبان بیاره ولی صحنۀ التماس اون ظالم را که میدیدم، کمی دلم خنکمیشد
چون میدانستم سایر زمامداران ظالم بادیدن این آخروعاقبت، در درون خودشان فرومیپاشند.
امّا اینکه میگفتند اون یک دیکتاتور بود را چندان قبولندارم. او نمایندۀ یک
سیستم دیکتاتوری بود. اساساً در این دوران هیچکس نمیتواند بهتنهایی یک نظام
دیکتاتوری ایجادکند و خودش در رأس آن نظام باقیبماند. حتماً باید یک گروه باهم یک
نظامِ دیکتاتوری را ایجاد و حفظ کنند. معنیاش این است که باقیماندگان نظام
قزّافی در لیبی، حرفهای شنیدنی جالبی دارند که قطعاً پرده از روی خیلی مسائل مبهم
بَرخواهدداشت.
-
طرفداران
امشب گوشۀ کوچکی از جشن
ملّی آزادی مردم لیبی را داشتند در تلویزیون بعنوان یک خبر نشانمیدادند. جمعیّت
کثیری در میدانِ شهدای طرابلوس خوشحالبودند. امّا یک نکتۀ عجیب وجودداشت. قزّافی
هم در زمان زندهبودن خودش، همین اجتماعات را ایجادمیکرد! اونهمه آدم که در حمایت
از زمامداران ظالم در کشورهای مختلف به راهپیمائی میپردازند، درواقع چهکسانی
هستند و چرا بعد از سقوط نظام حکومتی ظالم، بازهم در نظام حکومتی جدید شاهد
اجتماعاتی در همان حدّ و حدود هستیم! پس باید اینجوری نتیجهگرفت که: جمعیّت زیادی
که ازطریق دوربینهای تلویزیونی بعنوان شاهدی بر مدّعای محبوبیّتِ حُکّام پخشمیشوند،
ابداً مِلاک اندازهگیری محبوبیّت و مقبولیّتِ حکّام نیست.
-
جنبش والاِستریت
میگن این جنبشِ والاِستریت
یک جنبشِ ضدّ سرمایهداری است. خُب، گیریم که اینگونه باشد، حالا آنها میخواهند
چهکنند؟ آیا درنهایت به عزل سرمایهداران خواهندرسید؟! اونها که مقام نیستند،
بلکه صِرفاً پولدار و سَرمایهدار هستند. توی هیچ دادگاهی آنها را بخاطر سرمایهداری
بودن محاکمهنخواهندکرد. نظام خرید و فروش و کسب سود و درآمد نیز در دنیا پابرجا
خواهدماند. فقط اتّفاقی که رُخخواهدداد، افزایش انگیزۀ درگیری خواهدبود و
درنهایت، شورشهای مردمی به مرگ سرمایهداران خواهدانجامید. یعنی یک تعداد سرمایهدار
کشته میشوند! امّا مُسلّماً سرمایهداران دیگری جای آنها را خواهندگرفت.
درواقع این جنبش، یک
موجسوار دارد و او قراراست سرمایهداران جدیدی را بجای سرمایهداران قبلی بر رأس
پولها و سرمایهها قراردهد!
یادگار 24/07/1390
-
گوشی موبایل
این را برای «آب» مینویسم.
آخه اون میدونه که من چقدر به پیشرفت انسانها در عرصههای تکنولوژی روز، مثل
موبایلها علاقهدارم. روز جمعه نامهای را برای مدیرعامل نوکیا نوشتم. توی اون
نامه، اشتباهات استراتژیک اون کمپانی بزرگ را گوشزدکردم و بهشون هشداردادم که
دوباره ممکنه دُچار همون اشتباهات بشن. میدونم که کمپانیی مثل سون-اِریکسون هم
اشتباهاتِ خاصّ خودش را خواهدداشت. نمیدانم چطورشد ولی ناگهان نتونستم خودم را
کنترلکنم و شروعبه نوشتن یک نامۀ طولانی کردم. من هیچوقت از گوشیهای نوکیا
استفادهنکردم ولی اینبار دلم سوخت و فکرکردم میتونن موفّق بشوند. بهرحال براشون
آرزوی موفّقیّت میکنم.
-
جنبش
ظاهراً غربی
حالم
از اینهمه سیاستبازی بهَممیخوره. یک عالمی را به آتش کشیدهاند تا حرفهای
خودشون را بهکُرسی بنِشانند. مثلاً همین جریان «والاِستریت». اینهمه سَروصدا
برای چی؟ برای اعتراض به چی؟ آیا این یک نهضت هست؟ آیا رهبری دارد؟ چه کسی قراراست
محاکمه شود؟ براساس کدام قانون؟
میدونی
چیه؟ همه از فاصلۀ طبقاتی دارن رنجمیبرن. یک عدّهای خیلیخیلی از بقیّه
پولدارتر شدهاند. تا دلِت هم بخواهد، نفوذ دارند. همه چیز و همه جا را میخرَن. آدمها
را هم میخرَن. حالا بقیّه میخوان علیه اینها قیامکنند. دادگاه چیمیشِه؟ اصلاً
توی کدام کشورها قراراست مساواتِ اجتماعی صورتبپذیرد؟ آمریکا؟ انگلیس؟ مالزی؟
شایدم عربستان؟ کویت؟ اصلاً بزارببینم؛ توی ایران چطور؟ اینجا اختلاف طبقاتی
نداریم؟
عزیز
دلِ من، همهجا همینجوری هست. این اختلاف طبقاتی همهجای دنیا هست. حتّی همین آقای
اسیوجابز که اخیراً فوت شد را نگاهکن. از یک مادر متولّدشد که او برای حفظ
آبرویش، استیو را سریعاً به خانوادۀ دیگری داد. حالاهم دچار یکنوع بیماری روانی
هست که اصلاً نمیتونه بفهمه که پسر واقعیاش فوتکردهاست! بگذریم. همین استیو
جابز چقدر پولدار بود؟ اونهای دیگه چی؟ آقای بیلگیتس، اون هنرپیشههای هالیوودی و
همین آقایونِ پولدارِ ایرانی که خیلی معمولی سوار ماشینهای بسیاربسیار گران میشوند.
آیا واقعاً همۀ اینها مُجرم هستند؟ آیا باید علیه همۀ اینها تظاهرات بشِه؟
نه
عزیزم، من میخوام بگم: اون چیزی که بعنوان «جنبشِ والاِستریت» نامگرفت، برای
مبارزه با فساد، انحصار و تِراستها و مافیاهای اقتصادی و غیره بودهاست ولی حالا
داره بسرعت تبدیل میشه به اعتراضهای مردم علیه مردم! آره؛ عاملین اصلی تبعیضهای
اجتماعی خیلی سریع تونستند انحراف اساسی توی این حرکت ایجادکنند بنحویکه خون جلو
چشم معترضین را بگیره و هرچی پولدارهست را بعنوان قاتل پدرشون، بدون محاکمه بکشند!
حالا اون معترضین بدبخت، به یک مُشت اغتِشاشگر و شورشی و اراذل و اوباش تبدیلبشن!
حکم همشون هم ازپیش معلومه، مگه نه؟
میدونی
چجوری تونستن اینکار را انجامبدن؟ خیلی راحت. از کلمات بزرگان و معترضان اجتماعی
جهان استفادهکردند. خیلی راحت گذاشتند تا خوردهحسابهای رهبران کشورها علیه یکدیگر،
اونهم بعنوان حکومتهای سَرسپُرده و اسباب دست پولدارها در خبرگذاریها پخششود.
رسانههای مشهور اونها دراینرابطه خیلی خوب اطّلاعرسانی کردند. اونها بگونهای
اینکار را انجامدادند که آتش خشم معترضین زیاد و زیادتر شود. معترضین هم درست
همون کاری را انجامدادند که نباید انجاممیدادند.
این
ترفند رسانهای بود. درست مثل خاموشکردن آتش بااستفاده از باروت! آره عزیزم،
آتشنشانها میدانند که چگونه میشود با باروت، آتش را خاموشکرد. انفجار باروت
برروی یک آتشسوزی شدید باعثمیشِه که اکسیژن هوا ناگهان صَرفِ انفجار و سوختن
باروت بِشِه و اکسیژنی برای ادامۀ آتشسوزی باقینمونه. این رسانهها باکمک کلمات
اعتراضی رؤسای کشورهای مخالف و سایرین تونستن همون باروتها را روی آتش منفجرکنند.
حالا
ببین آخرش کی استفاده میکنِه! آیا فکرنمیکنی که این اعتراضها به سایر کشورها،
حتّی همونهائی که خودشون را بَری از اینگونه اعتراضها میدانستند، گسترشخواهدیافت؟
-
آب
فکر
و ذهن دلم مَملو از اندیشه به آبِ ذلال است. حتّی هنگام دَرد. چندیپیش بصورت
کاملاً اتّفاقی معلومشد که من مدّتها از نوعی بیماری بسیار پُردرد رنجمیبُردهام.
ولی چندان روآور نمیکردم. دکترها تعجّبکردند. حتّی کلّی آزمایش روی بدنم انجامشد.
وقتی تشخیص قطعیدادند، معلومشد که من بهراحتی دَرد زیادی را برای مدّتهای
بسیار طولانی تحمّلکردهبودهام. خلاصه طیّ یک دورۀ درمانی کوتاه، مشکل من برطرفشد
ولی برایم مهمّ این بود که خدا قدرت تحمّل بالایی به من دادهاست. من واقعاً دردمیکشیدم
امّا با اراده بهش فکرنمیکردم و به چیزهای دیگری فکرم را متوجّهمیکردم. من
دردهای بزرگی را تجربهکردهبودم که این دردها درمقابلش هیچّی نبود. دردِ فراغِ آب
بسیار جانکاهتر از اینجور دردهای جسمانی مقطعی است. وقتیکه آدم یک درد بزرگ داشتهباشه،
متوجّۀ دردهای کوچک نمیشِه.
بهرحال
دیگه وقتِشِه که ورزشهای سنگین را دوباره شروعکنم. یاد اونوقتها بخیر. توی بَرف،
چیزی نزدیک به چهاردهساعت بصورت تقریباً پیوسته، کوهنوردی میکردیم. حالا هم تاب
و طاقتم برای راهپیمائی طولانی بَدنیست امّا باید به این چیزها اِکتفاءنکنم. باید
از ورزشهای مادر شروعکنم. دوباره عین اونوقتها بشم. اوّل باید ریههایم دوباره
تقویتکنم تا نفس کمنیارم و سپس بقیّۀ اندام بدنم همچون عضلات پاها، شکم و غیره.
آبِ عزیزم، دعایمکن.
یادگار 14/07/1390
-
فطریّه
بازهم
مثل هرسال، درآخر ماه مبارکِ رمضان، فطریّهای را برای آب کنارگذاشتم. آره، همون
آبی که سَرمَنشع خوبیها است. خوبیهایی که جاودانه هستند. آب جاری است و زنده. او
زندگی بخش است. پس ذکاة فطریّه را باید قبل از هرچیز برای سلامتی آن سلامتیبخش
کنارگذاشت. مگِه نه؟
-
پدر آب،
باد است
چندروز
پیش پدر آب را دیدیم. من «باد» را دیدم. مگه یادت رفته؟ همون بادی که در یادگار
13/3/1384 گفتم. من اون روزها برای اوّلینبار نام مادر آب
یعنی «اَبر» را هم در «حرفهای دل» نوشتم. همونطوری که «شبنم»، خواهر آب و «قاصدک»
که برادر اوهست را هم درهمون یادگار نامبردم.
من «باد» را تعقیبکردم. خیلی ناراحتکنندهبود.
آرام راه میرفت. او با همۀ باری که حَملمیکرد، درست مثل پیرمردهایی که یک
پایشان ازشدّت کهولت نارحت و خستهاست، لنگان لنگان میرفت تا بار را به منزل
برساند. آری، منزل. همان منزلی که «آب» نشانم داده بود. عدد 22 یک نشانۀ عجیب است
که نزدیکترین مسیر را به خانۀ آب، شبنم، قاصدک، اَبر و باد یادآورمیشود.
نمیدانی
بادیدنِ باد چقدر خوشحالشدم. مثل این بود که دنیایی را بهمن دادهباشند. او
درهمان مسیری حرکتمیکرد که انتظارش را داشتم. درمسیر خانۀ آب. همان خانهای که
باد ساختهبود. نمیدانی که من چقدر این پنجتا را باهم دوستدارم. من عاشق این
عزیزان هستم. میدانم که آب هم این را میداند. خدا خوب میداند. بهتر از همه.
مَگِه نه؟
-
انرژی
نمیتونم
باورکنم برای تولید انرژی، باوجود اینهمه الکترون فعّال در اَتمِ مولکولهای موادّ
اطرافمون، مشکل داشتهباشیم. خیلی عجیب است. چرا نمیتوانیم این انرژی پویا را اِستِخراجکرده
و بکاربگیریم و بجای آن، اینهمه سوخت فسیلی ارزشمند را میسوزانیم؟
آخه
چطورمیشِه که آدم اینگونه به همۀ دنیای خودش آسیببرسونه؟! برای حرکت دادن یک
خودرو، باید باک بنزین را پُرکنِه. بنزینی که حاصل از کلّی نفتِخامِ پالایششدهاست،
نفتِخامی که حاصل میلیونها سال فِعل و اِنفِعالاتِ زیر لایههای مختلف زمین در
دورههای طولانی زمینشناسی است.
نه
عزیزم، آب. تو بهتر از هرکسی میدونی که طَرزِ فکرِ من با دیگران متفاوتاست. من
نمیتوانم از انرژی حرکتی الکترونها بگذرم. تمام ذهنم از این ایده پُرشدهاست.
ایدههای خامی برای استخراج انرژی الکترونی آنهم بشکل گسترده و در قدرتهای ضعیف
تا قوی. مثل باطریهای کوچک و نیروگاههای بزرگ.
میدونی
چیه؟ من هرگز نتونستم بعضی از نظریّهها و تئوریهای فیزیک را قبولکنم. مثل همین
نسبیّتِ مرحوم انیشتین. همون فرمولِ:
E = MC2
آخرش هم که دیدی چطورشد؟ توی
آزمایشگاههای بزرگ و در داخل اون شتابدهندههای کیلومتری، تونستن نوترینوها را بهسرعتی
بیش از سُرعتِ نور برسونند ولی تبدیل به انرژی نشدند! آخه مَگِه میشِه ازیکسو بگن
فلان سیّاره از ما چند میلیون سال نوری فاصله داشته باشه ولی اگر جسمی بهسُرعتِ
نور برسِه، به انرژی تبدیل میشِه؟ تازه، برای ما مسلمانها که دستورات صریحی
درخصوص سِیر و سفر به آسمانها و زمین دادهشدهاست، برای ما آدمهایی که خداوند
ما را اَشرَفِ مخلوقات خواندهاست، چطور ممکن است چنین محدودیّتِ مسافرتیی
وجودداشتهباشِه؟!
برای انرژی و حتّی سیستم حرکتی خودروها،
دَر ذهنم غوغایی وجوددارد. اصلاً نمیتوانم بپذیرم که این وسیله، از زمان اختراعش
تاکنون، همچنان بوسیلۀ چرخهای متحرّک درحال حرکت است.
در دانشگاه، آنهم در آزمایشگاه
الکترونیک، قسمتی از فرضیّۀ ناپختهام را با استاد مطرحکردم. اون نتوانست پاسخ
درستی به من بدهد امّا اجازۀ آزمایش مُخرّب برروی دیود را به من داد. مرا هم به
اساتید فیزیک معرّفی کرد. بعد از آن با استاد فیزیکی صحبتکردم. او هم نتوانست نظرم
را ردّ یا تأییدکند. شاید اگر ردّکردهبود، امروز اینقدر در ذهنم غوغا نبود. حالا
دنبال بخار جیوه و آرگون و نیز بعضی کریستالها هستم و با دانِش کمیکه دارم، باید
سعی کنم ایدهام را اِجراءکنم.
اگر آب بود.....
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٧/۱٤ - ساعد مدرّسییادگار 09/01/1390
تولّد
سیزدهمین روز سال برای هرکسی یک مفهوم خاصّ داره. غالباً سیزدهبِدَر را در اَذهان زندهمیکنه. مَنهَم مثل بقیّه هستم ولی با این تفاوت که این روز را روز تولّد زندگی میدانم. من این روز را روز تولّد «آب» میبینم. آره، «آب...». آبی که ذلالی نجاتبَخشش گواه صادقانهای از مَعصومیّت است. مَعصومیّتی که مرا به سِتایش باریتعالی وامیدارد و تمامِوجودم را به تقاضا و راز و نیاز درگاهِ دوست مَبهوتمیکند. هنگامیکه چشمۀ اَشکم خشکیدهاست، آهِ کهنهای از دَرونم بَرمیآید و اگر دَمیدیگر جان دارم تا آهِ دیگری و تکرار آرزوی دیگرکنم، فقط بخاطر وَعدِههای خدای مهربان است. این کورسوی اُمّید، از روزَنِۀ قرآن است. پس باهمان اُمّید عاشقانه می گویم: «آبِ» عزیزم، روزت مبارک.
کار جدید
دوّم بهمنماه سال 1389 درسم تمامشد و سهروز بعد مجدّداً برای بعدازظهرها مشغول کار دوّم و حرفهای شدم. از سال 1383 تا این تاریخ، فقط در شغل دولتی بودم و از وقت آزادم برای درس و دانشگاه استفادهمیکردم ولی حالا، یعدازظهرها خیلی شدید به کار در حوزۀ بخش خصوصی مشغولشدهام. صبحها همون کار سابقم را دارم و بعدازظهرها با یک گروه جالب، کارمیکنم. داستان ازاینقرار است که قراربود بعد از فراغتاز تحصیل، آرام آرام به فعّالیّت در بخش خصوصی برگردم ولی چندماه قبل از پایان تحصیلاتم، به تقاضای مُسِرّانۀ یکی از صمیمیترین دوستانم، مجبور به شرکت در جلسۀ کوچکی بهاتّفاق مدیرعامل یک شرکت فامیلی شدم. توی اون جلسه از ایدههایشان خوشمآمد و تصمیمگرفتم به اونها و خصوصاً دوستم کمککنم؛ ولی نمیخواستم همکارشان و یا سهامدار اون شرکت بشم. دوستِ من شرطی برای همکاری با اونها گذاشتهبود و آن چیزی جز حضورِ من در جمع ایشان نبود! خیلی سعیکردم مستقیماً درگیر این جریاننشوم ولی منطق و مرامِ آنها من را جذبکرد و دستآخر سهامدار و پرسنل بعدازظهر اونها شدم.
این شرکت، یک تعاونی چندمنظوره هست و من و دوستم داریم بخش خدمات کامپیوتریش را راهمیاندازیم. درحالِحاضر، به شکل یک فروشگاه بزرگ فعّالیّت داره ولی درحقیقت گسترۀ وسیعی را در عرصۀ فعّالیّتهای اقتصادی براش پیشبینیکردیم. بهسرعت و خیلی سخت داریم کارمیکنیم و بحمدالله تونستیم در تولید اوّلین نرمافزارمون، از آخرین استانداردهای روز دنیا استفادهکنیم. رویهمرفته خوب جلورفتیم ولی کاشکی میشد صبحها سَر اون کارم نَرَم! اونوقت میتونستم تمام توانم را روی بخش خصوصی بزارم. آخه می دونی؛ اگه اینجا بتونه یک درآمد تضمینشده و خوبی را برام بهاَرمغانبیاره، از اون شرکت خارجمیشم. هنوز درآمد این شرکت نوپامون اونقدرا نیست و نمیتونم این ریسک را بپذیرم. باورکن خیلی کارمیکنیم. توی سختترین شرایط، بهفکر «آب» میاُفتم. دائماً راهنمائیهای اون را بیادمیارم. همواره سعیمیکنم خودم را شایستۀ وجود عزیز و فروتن اون بکنم. باید برَم اون پائینپائینها؛ اونجائی که آب بعد از گذر از همۀ پستی و بلندیها، در اونجا مَأمن مییابد. اون فروتنترین موجودی است که من در بین مخلوقات خداوند دیدهام. موجودی که منشأ حیات و عشق است و امّید با او معنیپیدامیکنه، همیشه دربین همگان و در هر وضعیّتی، پائینترین مَسنَد را بَرمیگزینه. اِنگارنَهاِنگار که از آسمان مُحبّت، باریده و از اون بالابالاها آمده. این یعنی اخلاص، یعنی زیبائی سیرَت، یعنی....
شعرها
مدّتها بود که در درس و مشق و کار گرفتارآمده و حتّی از موهبت آهنگ و موسیقی محرومشدهبودم. حالا که کمی فکرم آزادترشده، محرّکهای اَطرافم را بهتر درکمیکنم. اینبار و بعداز سپریشدن اینهمه مدّت، بهشکل عجیبی میتونم دوباره و همچون گذشته، علاوه بر ریتم موسیقیی که بهگوشم میخورد، به متن شعر ترانه که توسّط خواننده بهمراه آهنگ اِجراءمیشود نیز توجّهکنم. چیزی که مدّتها ازدستدادهبودم! دوتا ترانه شنیدم که متن شعرشون را به «آبِ»عزیزم تقدیممیکنم. مشکلش اینه که شاعر این ابیات را نمیشناسم و بهتراست درهنگام اشاره به اینگونه اَشعار، یادی از شاعر و خواننده بکنیم. من نام هیچیک را نمیدانم:
«برگزیدهای از ترانۀ «فدای تو چِشام» بهصدای امین حبیبی(همایون)»:
دارم دِقمیکنم، تحمّلندارم
دیگه خستهشدم ، دارم کَممیارَم
دِلَم تنگشده و دیگه ناندارَم
همش فکرِ تواَم ، هَمَش بیقرارَم
دیگه اَشکی بَرام نمونده که بخوام بَرات گریهکنم، فدای تو چشام
دلم داره واسهتو پَرپَرمیزنِه
تو رفتی و هنوز خیالِت با مَنِه
بدون تو کُجا برَم، کنارِ کی بشینم؟
تو چشمای کی خیرهشَم، خودم رو توش ببینم؟
تو که نیستی، بهکی بگم چشاشو روم نبنده؟
بهکی بگم یِکم نازَم کُنِه کِه بِهِم نَخَندِه؟
بدونِه تو با کی حَرفبزنم، دَردِتبهجونم
تو این دنیا بهعشقِ کی، بهشوقِ کی بمونم؟
بهجونِه چشمات از تموم این زندگی سیرَم
تو که نیستی هَمَش آرزو میکنم بمیرَم
«برگزیدهای از ترانۀ «چِشمات» بهصدای مهرنوش»:
تو که چشمات خیلی قشنگِه
رنگِ چشمات خیلی عجیبِه
تو که اینهمه نِگاهِت، واسِه چشمام گرم و نجبیه
تو که چشمات خیلی قشنگِه
رنگِ چشمات خیلی عجیبه
تو که اینهمه نِگاهِت واسه چشمام گرم و نجبیه
میدونستی که چشات شکلِ یه نقّاشیه که، تو بچّگی میشه کشید؟
میدونستی یا نه؟
میدونستی که تو چشمای تو، رنگین کمون و میشه دید؟
میدونستی یا نه؟
میدونستی که نموندی
دلم و خیلی سوزوندی
چشات و ازم گرفتی، من و تا گریه رسوندی
میدونستی که چشامی، همۀ آرزوهامی؟
میدونستی که همیشه تو تموم لحظه هامی؟
میدونستی همۀ آرزوهام واسِۀ چشم قشنگِ تو پَروندم، رَفتِش؟
میدونستی یا نه؟
میدونستی که جَوونیم و واسِه چشمِ عَجیبِ تو سوزوندَم، رفتش؟
میدونستی یا نه؟
میدونستی که نموندی
دلم و خیلی سوزوندی
چشات و اَزَم گرفتی، مَنو تا گِریه رَسوندی
میدونستی که چشامی همۀ آرزوهامی
یادگار 04/05/1389
- فقط خدا
«آب» حِکمتها میداند ولی تا جویا نشوی، نمیگوید! بازهَم یادَم آمد بهاینکه «آب» درپاسخ به این سؤال که: پیرو کدام دین و آئین هستی؟ پاسخداد: فقط خدا
او دُرُستترین جواب را داد و کسی نفهمید. بههمین جامعۀ ما نگاهکن. ببین چگونه بین پیروانِ ادیان آسمانی و حتّی بین مذاهب و فِرَقِ اسلامی تفرقهافتادهاست؟ درهمین کتابهای تحصیلی دورۀ راهنمائی ما چگونه دَرمورد پیروان سایر اَدیان و حتّی سایر مذاهبِ غیر شیعه نوشتهاند؟ آنها را نیز نوعی «کافر» بَرشمُرده و البتّه در دستۀ «کافِر خَفی» جایدادهاند. سؤال اَساسیی که دائماً ذهن مرا بهخود مشغولنمودهاست این است که: آیا میان کسیکه با عِناد و دُشمنی، سعی در نفی پیامبر اسلام و یا ائِمّۀ اَطهار میکند و کسیکه صرفاً در یک خانوادۀ غیرمسلمان و یا غیرشیعه متولّدشدهاست و ابداً دشمنیی با مسلمانان و یا شیعیان ندارد، نباید فرقیگذاشت و او را نیز باید بعنوان «کافِرخَفی» نامبرده و دستزدن به او را(درصورت وجود کوچکترین رطوبتی) موجب نِجاسَت تلقّیکرد؟
خودم را جای چنین افرادی گذاشتم و دیدم هنگامیکه در کُتُبِ درسی بَچّهمسلمانها و یا شیعیان چنین مواردی ببینم، ترس تمام وجودم را فرامیگیرد زیرا دریک کشور شیعه، غالباً همه شیعه هستند و مَرا نجس و کافرمیدانند.
عکس این موضوع نیز وجوددارد. درهمان عربستان، بین همان اَهلِ تسنّن و نیز وهّابیّون، بسیاری سَخت مُعتقدند که شیعیان، کافِرند و خون و ناموسِشان مُباح است!
دوباره که به این نِفاق عجیب نگاهکردم، متوجّهشدم که نوعی خلأِ اعتقادی بُروزمیکند و ناشی از اهانت و جدال بین پیروان یک دین است. جدالی که درتضادّ ذاتی با اصل فطرتِ پاک آدمی است. حال بُروز فرقِههای دیگر، دور از ذهن نخواهدبود و مواردی همچون «بابیّت» و «بهائیّت» نیز با اَحکام بسیار سادهگیرانه و پَرهیز از خشونتِشان، سعی در پُرکردنِ این فضای خالی را خواهندداشت و چنانچه فِرقِههای بیشتری نیز درطول زمان اِبداع گردند، جای هیچ تعجّبی نخواهدبود. البتّه اینک «بهائیّت» را بعنوان یک فِرقِه و یا مَذهبِ اسلامی نمیدانند و آنطور که متوجّهشدهام، پیروانش آنرا یک «دین» میدانند.
آری عزیزم، هنگامیکه پیروان اَدیان و مذاهب مختلف نتوانند همدیگر را تحمّلکنند و بعنوان مثال درهمین دین مبین اَسلام، درطیّ بیشاز هزاروچهارصدسال نهتنها نتوانند به توافقی دستیابند بلکه متأسّفانه بیشازپیش بهجان یکدیگربیاُفتند و گناه را بَرسَر دیگر بیاَندازند، مُسلّماً شاهِداَنخواهیمبود که علاوهبر ظهور مکاتب، اَدیان و مذاهب جدید، مواردی همچون بیدینی، ضدّ دینی و بَدتراز آن، شیطانپرستی ظاهرشود و پیروان زیادی نیز بهگِردِ آن جمعشوند.
خدای من، «آب»، آن موجود عزیز و عِشق واقعی من چگونه حکیمانه به آن سؤال پاسخداد؟! این تنها از دِل پُرصِدقوصَفا بَرمیآید. دوستتدارم آبِ عزیزم.
- آیا شیعه نیز ازهَممیپاشد؟
چرا همان حضراتی که به این اختلافات دامنمیزنند، به همین همسایۀ بدبخت غربی ایران، یعنی عراق نگاهنمیکنند؟ شاید ظاهراً اِختلافاتی بین اَهل تسنّن و اَهل تشیّع وجودداشت ولی دَستِآخر به چنددستگی سیاسی بین شیعیان عراق اَنجامید. در ایران نیز بعد از انتخابات دورۀ دَهم ریاستجمهوری، چنددستگیها درحدّ شورشهای گستردۀ اجتماعی رُخنمود. جای بسی افسوساست زیرا علاوهبراینکه علیرَغم داشتن «دارالتقریب بینالمذاهب» نتوانستند مشکلات و تضادّها بین این دو فرقِۀ اصلی را ازبینببرند بلکه حتّی دربین شیعیان هم اختلافاتِ نهادینهای را جایگذاشتند. بزودی بازهَم شاهد بَحثها و جَدَلها درخصوص رُؤیَتِماهِمبارکِرَمِضان خواهیمبود؛ همانگونه که دیدگاههای مراجع شیعه درخصوص حکومتِ اسلامی، زوایا و دیدگاههای متفاوتی پیداکردهاست. خدای من! چرا اینقدر اَحمقانه اِجازهدادند ریشههای نِفاق و جُدائی دربین مسلمانان قویشود؟
- گناهِناکرده
حال درچنینشرایطی، فردی که در یک خانوادۀ یهودی بهدنیا آمده و بزرگشدهاست، چگونه میتواند به اِسلام، بعنوان یک دین واقعی و رَهائیبخش نگاهکند؟ ازیکسو شاهد دَرگیریهای عَقیدتی-سیاسی داخل مسلمانان است. ازسوی دیگر، اگر دائماً او را به یک حزبِ سیاسی در سرزمین اِسرائیل، بهنام صهیونیست مَنسوب نکنند، او را بعنوان کافِرخَفی و دُشمن مسلمانان و موجودی نجِس، مُنزویمیکنند. او بامشاهِدۀ چنین تحقیرات و توهینهائی، هرگز حاضرنیست اَندکی به حقّانیّتِ آخرین برگزیدۀ خداوند و رسول حقّ فکرکند. حکومت براساس قوانین بینالملل، از او بعنوان یک شهروَند یادمیکند امّا درداخل کشور، همواره موردحملۀ عوامّ قرارمیگیرد.
حتّی یک سنّی نیز نمیتواند بهراحتی به شجرۀ طیّبۀ اَئمّۀ اَطهار فکرکند زیرا پیروانشان را در جنگ عقیدتی و اینک سیاسی بایکدیگر میبیند. فوراً ازخود میپُرسد: این چهمَذهبی است که پیروانش را در جنگ بایکدیگر نِگهمیدارد؟ این چه مذهبی است که بین بزرگانش بَرسَر کوچکترین مواردِ فِقهی حتّی بعد از هزار و چهارصدسال تفاوتِرأی وجوددارد و درمسائل بزرگتر به اختلافات شدید عقیدتی-سیاسی میانجامد تاجائیکه علیه یکدیگر فتوی میدهند؟
آری عزیزم، دُشمن قسمخوردۀ انسانها یعنی شیطان، درچنین شرایطی بیهیچ زحمتی به هدفِ شومِخود یعنی اِنحراف انسان از راهِراست، دستمییابد. عُمق فاجعه درجایی، دُرُست بین خود شیعیان است. اگر این اختلافات به فرار غیرمسلمانان از اسلام و یا ترس غیرشیعیان از شیعه انجامیدهاست، درداخل شیعیان نیز به سُستشدنِ اَرکان عقیدتی میانجامد. بهزبان ساده: تعداد نمازخوانها و روزهگیرها کمتر میشود.
- کدام خلیج فارس؟
روزگاری در تقسیمات سیاسی کشور ایران، استان پهناوری بنام اُستان فارس وجودداشت. استانی که ساحل بسیار پهناور خلیج فارس، نام خود را از سرزمین آن بَرگرِرفتِهبود. اُستانی که پرچمدار کلّ سَرزمینِ پهناور ایران در اَعصار و قرون گذشته تا حال بود و نام «کورش» یا همان «ذوالقرنین» را یادآورمیشد. نام امپراطوری او و اوّلین مَنشور حقوق بَشر را به اَذهان میآورد و شوق و ذوق تمام ساکنین کشورهای تحتِاَمر امپراتوری پارسِه یا ایران را مجسّممیکرد. امّا اینک، آن استان، سالهایسال است که ارتباطی با آن خلیج ندارد. آنانکه روزی بَنابه مَصالحکشور دستبه تقسیمبندی جدید استانها زدند و از دل آن اُستان پهناور، استانهای دیگر را بیرونکشیدند، هرگز متوجّهنبودند که اَصل و ریشِۀ «خلیج فارس» را از او گرفتهاند. اینک، آنطور که دوستان تعریفکردهاند، حتّی در مانیتور داخل هواپیماهای کشورهای حاشیّۀ خلیج فارس، قبل از هرچیز یک لوگوی زیبا از نام مجعول «خلیج عربی» نمایشدادهمیشود. ازسویدیگر درهمین سهدَهِۀ گذشته که ایران درگیر مسائل انقلاب، جنگ، بازسازی و درگیریهای گستردۀ داخلی و خارجی شدهاست، همان کشورهای حاشیّۀ خلیج فارس، موفّق به توسعۀ عظیم اقتصادی-اجتماعی شدهاند. رفاه نسبی در آن کشورها بمراتب بیشتر از ایران شدهاست و ارتباط با کشورهای دیگر بهشکل گستردهای توسعهیافتهاست. جدای از تجارت نفت و گاز، محلّ جذب انبوه سَرمایههای خارجی سَراسَر دنیاشدهاند و سَرمایهگذاریهای تعیینکنندهای در کشورهای جهان اوّل نمودهاند.
حال ازیکسو استانفارسی از سَرزمین ایران در خلیج فارس، ساحل ندارد و او را غریب رَهاکردهاست و ازسویدیگر، کشورهای عَرَبی، منشإ بَرکت و تِجارت گستردۀ همین خلیجفارس شدهاند. بههمین علّت است که میخواهند آنرا «خلیج عربی» بنامند. دستِآخرهَم علیرَغم تمام قطعنامهها و بیانیّههای بینالمللی مَبنی بر اِصالتِ نام «خلیج فارس»، خواستار تغییر نام رسمی آن به «خلیج عربی» خواهندشد و قطعاً دریک رأیگیری نهائی در سازمان ملل متّحد نیز پیروزخواهندشد؛ مثل موارد مشابهِ دیگر. تازه آنوقت عُمق فاجعِه روشنخواهدشد زیرا دائماً ایران نکوهششده و هدفِ قطعنامهها و تحریمنامهها قرارخواهدگرفت زیرا درقبال نامبَردن این خلیج به نام اصلی آن باید تنبیهشود! اینگونه یک ملّت تحقیرخواهندشد؛ شکّنکن.
- لافِ کُرهایها
دَرپی غرقشدن یک رَزمناو کُرۀ جنوبی توسّط نیروهای مُسلّح کُرۀشمالی، یک مانور نظامی گسترده و پُرقدرت باهمکاری آمریکا و کُرۀجنوبی درهمان موقعیّت بینالملی شبهِهجزیرۀ کُره برگزارشد. چند روز قبلاز آن، چندبار کُرۀ شمالی مخالفت خود را اِعلامکرد و درنهایت نیز تهدید به یک «جنگ مقدّس» با پشتوانۀ تسلیحات هستِهای خودنمود. امّا دَستِآخر درکمال ضعف، شاهد تحقیر بینالمللی خود و اِجرای همان مانور نظامی مشترک بود.
درواقع آنچه حکومت کُرۀشمالی انجامداد، تنها لافیبود که خوراک داخلی داشت و سعی در حفظ وِجهِۀ خود درمقابل مَردم بدبَختش داشت. مردمی که همواره آرزوی دستیافتن به موفّقیّت و رفاهی همچون هموطنان ازآنها دورافتادۀ خود که سالهاست درقالب کشور بسیار موفّق کُرۀجنوبی، دنیای تجارتِ بینالملل را تسخیرکردهاند را در دل کمونیستِ خود بهگوربُرده و میبَرند.
درواقع آن رَزمایش باعثشد که کُرۀشمالی ازدَرون متلاشیشود. دنیا قدرتنمائی آمریکا را دید و بلادرنگ شایعۀ احتمال حملۀ نظامی آمریکا به ایران قوّتگرفت. آری؛ یک شایعه. شایعهای که هدفی شبیه به تأثیرگذاری در داخل کشور همچون همان کُرۀشمالی دارد. بهاین میگن: دودوزه بازیکردن! یعنی بازی بُرد-بُرد.
حکومتِ کُرۀ شمالی اگر وارد یک جنگِتمامعیار میشد، بمراتب کمتر از این شرایط ضررمیکرد. آنوقت میگفتند: ضربهها از خارج و دشمنان قسمخوردۀ آن ملّت است؛ امّا اینک، درطیّ یک زمان درازمدّت یا حتّی شاید میانمدّت، ازدَرون و توسّط مردم تحقیرشدهاش، متلاشیخواهدشد.
مطمئنّاً دولتمردان آن کشور از عمق فاجعه باخبرند لیکن آنچنان ضعیفشده و فاقد پشتیبانی مردمی هستند که در مرحلۀ اوّل سعی به لافزنی در جبهههای داخلی و خارجی دارند و قدرمُسلّم درمرحلۀ بعد نیز تنبه مُصالِحِه و انواع امتیازدهیها خواهندداد. یعنی قلدری ازموضعِ ضعف. خدابداد چین برسد.
- نیمۀ شعبان
نمیدانم چرا اِمسال بیصبرانه منتظر پانزده شعبان بودم؟ دائِماً یکجور حالت بیتابیِ عجیب بهمَن دَستمیداد. مَن هرگز پیرو خرافات نبودهام و اَعیاد مذهبی را از بزرگداشتها و سالگردهای مذهبی، کاملاً متفاوت میدانستهام. هرگز علاقهام به ارکان دین و مَعصومین دَرهالِهای از خرافات نبود و بهخود اِجازهندادَم تحتِ تأثیر عوامل هیجانزائی همچون بَرخی از نوحِهخوانیها و یا مَدیحِهسَرائیهای نادرست با صداهای خشن و پیوستهقراربگیرم. اگر اِرادَتی وجودداشتِه، ازسَر صِدق و اِخلاص و عَقیدِهای مُحکم و خارج از هَیَجاناتِ مَقطعی بودهاست. امّا دَرخودَم هرگِز چنین بیتابیی سُراغنداشتهام.
امّا یکچیز را میدانم: امسال بیش از هرسال دیگر دَرراه حقّ و عِدالت مُبارزهکردم و سَعیدَر اِحقاق حقوق مَردم نمودم. توکّل بهخدا کردم و درمقابل مَفاسِد سازمانیافته ایستادگیکردم. ازسوی دیگر، بارها و بارها بهیاد «آب» مُنقلِبشدم تاجائیکه مَجبورمیشدم ناگهان از جَمع خارجشده و بهخلوَتی پناهببَرَم و دَرتنهائی بگِریَم. هَرجای سَبز و زیبائی میبینم، بهیاد «آب» میگِریَم.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٥/٤ - ساعد مدرّسییادگار 25/04/1389
- دینِ «آب»
وقتیکه از «آب» میپُرسی: دینَت چیست؟ پاسخمیشِنوی: فقط خدا.
اون صادقانهترین هدفرا درقالب عبارتی اِعلامکرده که هرگز اَزَش نمیتوان بَهرهبَرداری نِفاقآمیز کرد. میگی نه، پس تمام بخشهای بعدی را بخون تابفهمی «آب» چگونه بهزیبائی و سادگی و زلالی تونِستِه تدبیرکنِه. من عاشق «آب» هستم. این فقط یکگوشِۀ کوچک از دریای بیکران خلوصِ «آب» هست که در بخشهای بَعد میتونی به فراصَتِ این زیبای زُلال، پیببری.
- دیدیگفتم؟!
در یادگار 23/4/1389 در بخش «بمبِهستهای!» به موضوع «تلافی» در بازی اطّلاعاتی اشارهکردهبودم، یادِتِه؟ دیشب دوتا بُمب در زاهدان منفجرشد که کلّی کشته و مجروح بهجاگذاشت. من تا دیروقت روی اینترنت بودم و داشتم روی راهاندازهای چاپگر کارمیکردم. باورِتنمیشِه! ناگهان شاهد پخش این خبر در سایتهای خبری ویژهای بودم. کاملاً معلومبود که آمادۀ این واقعهبودند و شاید حتّی خبرها ازقبل نوشتهشدهبودند! درسیستمهای مفیدِ خبرخوان، من از خبرگذاریهای مختلف و حتّی سایتهای علمی، فنّی و دانشگاهیام، ارتباطاتی قراردادهام. برای همین، خیلی سریع شاهد این خبرپَراکنی معنیدار بودم. خبرها عموماً از خبرگذاریهای بیرون از ایران، با جزئیّاتی بهمراتب بیشتر از خبرگذاریهای داخلی بود! حتّی وزارت امورخارجۀ آمریکا خیلیخیلی سَریع درمحکومیّت این عمل تروریستی بیانیّهداد. صحبتهای نمایندۀ مجلس زاهدان نیز ازطریق همان خبرگذاریهای عجیبوغریب پخشمیشد. واقعاً عجیببود. چیزی بیش از سرعتِعمل بود؛ یعنی بنظرمیرسید که ازقبل خبرداشتند. عجیبتر اینکه فوراً گروه تحتِفرماندهی «ریگی»، یعنی همونی که چندیپیش بعد از دستگیری جنجالبرانگیزش توسّط سیستم اطّلاعاتی ایران، اِعدامشد، مسئولیّت انفجارهای انتحاری را بعهدهگرفت!
بازی اطّلاعاتی «شهرام امیری» و «برادران ریگی» وارد فاز جدیدیشده. امروز هَم دولتِ ایران اعلامکرد که اینکار توسّط آمریکا و اسرائیل طرّاحی و پیادهسازیشده تا تلافی موفّقیّتِ سیستمِاطّلاعاتی ایران را در تحتُالشعاع قراردهند. پشتِسَرش هم اعلامهای جَستِهوگریختهای دررابطه با «در تیرس قرارداشتن تمام منابع استراتژیک غرب در خاورمیانه توسّط موشکهای ایران» منتشرشد.
میبینی؟ ابعاد موضوع شکل دیگری بهخودگرفته. عملیّات انفجار انتحاری، یعنی یکنفر بُمبی را بهخودش بَستِه و درجائی منفجرکرده! اینعمل همچون عملیّات مشابه در عراق انجامشد. خیلی عجیبهست. درست توی شرایط خاصّ تحریمهایِبینالمللی، بیانیّههای مختلف بینالمللی علیهِ ایران و هزارتا سِناریوی همزمان دیگه، حالا عملیّات انتحاری هم در ایران شروعشد. اینموضوع خیلیسریع میتونه به بخشهائی که اهلتسنّن زیادترهستند، همچون کردستان و کرمانشاه نیز رُخبدهد. هرعملیّات درشرایط عادّی کلّی آسیب واردمیکنِه امّا دراین شرایط، آسیبِمُضاعَف بهدنبالداره. حالا برای یافتن مدرک و بررسی قانونی سَرنخها، با قطعات تیکّهتیکّهشدۀ بدن یک بمبگذار انتحاری روبروهستیم. کسیکه حتّی برای بررسی هویّتش، بامشکل روبروخواهندبود، چهخواستهاینکه ارتباطاتش بررسیشود. این موضوع امکان جلوگیری از موارد مشابه را بهشدّت خواهدکاست.
- سناریوی دیگِه
کاملاً روشنبود که در سناریوی «شهرام امیری»، آمریکا ادّعاهای خاصّ و غیرقابل ردّ یا قبولی مثل همکاری سالهای پیش وی با سی.آی.اِی را ازمَجاری غیررسمی اعلامکنه. خب احتمالاً دستِآخر ایران هم باید اعلامکنه از همون چندسال پیش، سیستم امنیّتی آمریکا را دَستاَنداخته. امّا کار بههمینجا ختمنمیشِه. من مطمئنّم که ناهماهنگیها و چنددستگیهای داخلی، دستمایۀ بزرگترین آسیبها درهمین بحرانها خواهدشد.
- عملیّاتِخاموش
بنظرمن دستگاههای اطّلاعاتی قدرتمند از «عملیّاتِ خاموش» بهصورت گسترده و بعنوان یک استراتژی اساسی استفادهمیکنند. کشاندن جَنجال به رسانهها، فقط درکوتاهمدّت میتونِه حریف را مُنفعِلکنِه ولی اگر تکراربشِه، مکانیزمهای تلافیجویانه درقالبِ دامهای غیرقابل پیشبینی و ارزیابیناپذیر، باعثمیشود که اَذهانِ عمومی دنیا تمام اِدّعاها و افشاگریها را به دیدۀ نوعی «دروغپردازی» نگاهکنند. آرهعزیزم؛ انجاست که باید صِرفاً از عملیّاتِخاموش استفادهکرد.
- تفرقۀ فرقهای و دینی
وقتی میبینی درکشوری، شروع به فرقِهسازی میشِه، یقینداشتهباش که پتانسیلهای تعصّبگرایانۀ ذاتیاش، زمینۀ مستعدّی برای شکست درمقابل تحرّکاتِخارجی برپایّۀ اختلافاتِ داخلی، دارد. ایران ازقدیم دارای دو فرقۀ اصلی اسلامی یعنی شیعه و سنّی بود و بعدها مواردی همچون بابی و بهائی نیز بهانها اضافِهشد. این آخری یعنی بهائیگری، اوّل بعنوان یک فرقِۀ از شیعه مطرحشد ولی اینک بعنوان یک دین مستقلّ از اسلام معرّفیمیشود. میبینی؟ کوچکترین بیاحترامی پیروانِ ادیان و مذاهِب بهیکدیگر، باعثمیشود که نفاق و چنددستگی بهشکلهای عجیبی توسعهپیداکنِه. هنگامیکه بَدترین کلمات را پیروان دومَذهبِ اصلی درایران بههَم نسبتمیداند، فِرَق جدید متولّدشدند. اینکنیز لبۀ تیز بُمبگذاریها درست بهسوی مراکز انبوهِجمعیّتیی که تعداد پیروان مذهب اقلیّتِ کشور درآن نقطه بیشترهستند(مثل اهل تسنّن در زاهدان)، قرارگرفتهاست. یعنی یک چرخِۀ بیپایان فرقهسازی، درگیری، آرامش و دوباره فرقهسازی، درگیری، آرامش و....
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٤/٢٦ - ساعد مدرّسییادگار 23/04/1389
امروز استاد، پایان نامهام را پذیرفتند. آره؛ هدیّۀ من به «آب» را پذیرفتند. به من نمرۀ بیست دادن. نه؛ به اون هدیّه نمرۀ بیست دادن. چون توی اون هدیّه، عشق بود. عشقی به زلالی آب. آخهمیدونی؟ این سوّمین کتابی بود که مُخلِصانِه و بلکه مُخلِصانِهتر از همیشه بهرشتِۀتحریر دَرآوردم. در دو کتاب قبلیَم، سعی کردهبودم روشها را بهزبان ساده و تصویری به سرویسکاران و کاربران معمولی، آموزشدَهَم امّا اینبار سعیکردم بهسادهترین شکلِ مُمکِنِه، سختترین مباحث کنترل و اجرای شبکههای گستردۀ کامپیوتری را به متخصّصین، جهت اِرتقاءِ سریع مَهارَتشان، آموزشدهم. این ویژگی هدیّهای است که به «آب» دادم. «آب» با تمام زلالیش، وجودش را مُخلصانه به من عَرضِهکرد و من نیز سعیکردم در این هدیّه، گوشۀ کوچکی از درس بزرگی که از معشوقم «آب» را آموختهبودم، به او هدیّهدهم. در هرلحظه که ویراست مجدّدِ کتاب را انجاممیدادم، بهیاد «آب» بودم.
- بمب هستهای!
چندیاست بازی جدید اطّلاعاتی بین ایران و آمریکا با بهمیانکشیدن پای یک متخصّص ایرانی بهنام «شهرام امیری» را شروعکردهاند. جریانی که از یکسو سعی در اِثبات دسترسی ایران به تکنولوژی ساخت بُمبِهستهای(البتّه بهتأیید دوستان خائِن روسیهای) دارد و از سوی دیگر بنظرمن تلافی بازیی است که درجریان دستگیری «برادران ریگی» به سیستمهای اطّلاعاتی مستقر در خاورمیانه واردشد.
خندهدار اینجاست که ایجاد مکانیزم غیرقابل کنترل آزادسازیهستهای، مثل بُمبِاَتمی، بمراتب سادهتر از ایجاد یک سیستم خودتنظیم هستهای مثل نیروگاهِاَتمی است. در یک بُمبِهستهای، بهسرعت و بصورت غیرقابل کنترل، فرایند آزادسازی انرژیِهستهای، بصورت یک انفجارهستهای بُروزمیکند، درحالیکه در یک نیروگاهِهستهای، باید مکانیزمهای پیچیده و قابلِاِعتمادی برای مَهارانرژیِدَرحالِآزادسازیِهستهای فعّالگردد تا از وقوع انفجار جلوگیریکرده و آرامآرام انرژی را برای تولید سایر انرژیهای حرارتی-مکانیکی آزاد سازند.
بنابراین اگر ایران بدنبال بُمبِهستهای بود، خیلی زودتر از اینها بهآن دَستمییافت. مثل عِراق! صدّامحسین در اَواخِر جنگ، در پیش روی مَجلسیانِعراق، ماسولۀ یک بُمبِاَتمی را نشانداد و گفت: ما به این نیازداشتیم که نهایتاً به آن دستیافتیم!
آره عزیزم؛ بههمین سادگی. پس اینهمه بدبختیی که ایران تحمّلکرد، مربوط به بُمبِهستهای نبوده و در یک مکانیزم بسیار پیچیده مثل نیروگاهِهستهای و موارد علمی دیگر صَرفشدهاست که البتّه بنظرمن، دوستان خائِن روس هَم کاملاً ازمنابع ما درقالب یک کلاهبرداری بزرگِ چندسالِه استفادهکردند و حالاکه باید باتأخیر فوقالعادّهزیاد نیروگاه را تحویلدهند، اعلام فرمودهاند که: «ایران به تکنولوژی ساختِ بُمبِهستهای نزدیکشدهاست!» حالا بعد از چهارسال هم رفیقشون یعنی همون «فیدلکاستروی کوبائی» که توی همین ایران کلّی سینِهچاک داشت، بین اَنظارعمومی ظاهرشده و فرمودهاست: نهایتاً مناقِشۀ ایران و آمریکا به درگیری هستهای میانجامد!
اون اگر آدم بود، در زمان حکومتِ مُطلقِش بَرسَر مردم ازهمِهجا بیخبر کوبا، دستکم خرید و فروش و استفاده از کامپیوتر شخصی را آزادمیکرد. حالا بعد از چهارسال دوری از انظارعمومی بعلّت بیماری، تشریف آورده و حرفهای رئیسجمهور روسیّه را تأییدمیکنه. خاک بَرسَر اون و همچنین بَرسَر افرادی که به این خائِنین اعتمادکردند.
اون پاسمیدِه، اینیکی، آبشارمیزنِه. مردمِ دنیا هَم که غالباً جزءِ عوامّ هستند و.... توی کشورهم، تا میآیی حرفبزنی، هزارتا شایعه درستمیشِه.
- شایعات عجیب
گفتمکه: توی کشور تا میائی حرفبزنی، کلّی شایعه درستمیشه. مثل جریان تعطیلی ناگهانی روزهای یکشنبه و دوشنبه توسّط هیئتِدولت. اونها اِعلامکردند بعلّت گرمای زیاد، مصرف انرژی الکترکی بهشکل ناگهانی افزایشیافته و لازماست اکثر مراکز دولتی جهت کاهش مصرف انرژی، تعطیلشوند. من که توی شرکت برق کارمیکنم، کاملاً به این موضوع واقفبودم و از قبلش میدونستم که خیلی سریع داره مصرفانرژی افزایشپیدامیکنِه تاجائیکه نیروگاهها دیگه توان تأمین انرژی لازم را نخواهندداشت.
درست درهنگام اعلام خاموشیها، شایعات تولیدشد. از مواردی نظیر جلوگیری حکومت از شورش عمومی بخاطر سالگرد هیجدهتیر و جریان کوی دانشگاه گرفته تا مسئلۀ اعتصاب گستردۀ برخی اصناف تهرانی در اعتراض به وضع مالیّات جدید. اگر خودم توانیری و وزارتنیروئی نبودم، حتماً باورممیشد که موضوع مربوط به اینجورمواردهست! آخِهمیدونی؟ شایعاتِ بسیار قویی بودند که خیلی سریع و گسترده پخششدند. مگه من با بقیّۀ مردم چهفرقیمیکنم؟ مَنم یکی مثل اونها هستم. اگِه اونها فریبمیخورن، منهم فریبمیخورم. اگِه اونها.....
- هزینههای اطّلاعاتی
خیلی دِلممیسوزه. دَرسَرتاسَر دُنیا، سازمانهای اطّلاعاتیواَمنیّتی، باهزینههای سَرسامآوَر دارَن بَرعَلیهِ یکدیگر فعّالیّتمیکنند. ایکاش درقالب یک نظامجامعجهانی باهَم همکاری میکردند و مسائلی مثل قاچاق موادّ مخدّر، پولشوئی، قاچاق اَسلحِه و غیره را ازبینمیبُردند.
این بَدبختها فکرمیکنند دارَن بهجامعۀ خودشون خدمتمیکنند ولی درواقع منابع عظیمی را دارَن از ملّت و میهن خودشون ازدَستمیدهند. اون هزینههائی را که برای پاپوشدُرُستکردن در صحنِههای بینالمللی، آدمرُبائی، دُزدیاطّلاعات و غیره صَرفمیکنند، باید صَرفِ مبارزه با اِنحصارطلبیهای داخل کشور خودشون میکردند. اونها باید در ساخت یک جامعۀ سالم و شفّاف از داخل کشور خودشان شروعمیکردند و با دَستبهدَستدادن به سایر سازمانهای مشابه در سَرتاسَر دنیا، دنیائی در شأن و منزلتِ انسانها میساختند.
همین فرانسه را نگاهکن. حالا گندِشدَرآمدِه که رئیسجمهور فعلیش یعنی جناب آقای «سارکوزی» در هنگام تبلیغاتِاِنتخاباتیشان، از پولهای غیرمشروع استفادهفرمودهبودند. بهراستی سازمان اِطّلاعاتوامنیّت فرانسه اونموقع درحال چهکاری بودهاست؟
وقتی انحصارطلبیها را میبینم، وقتی سوءِ استفادۀ مدیران از بیتالمال را میبینم، وقتی گنجاندن مواردِ اِنحصاری در مدارک مناقصات را میبینم و نهایتاً هنگامیکه میبینم که عدّهای با مُنحرفکردن جریان قانون در گامهای مهمّ یک کشور مثل عملیّات سنگین خصوصیسازی، خسارتهای جبرانناپذیری را واردمیکنند، از درون آتشمیگیرم. آخِه اینجا، یک گوشه از اون دنیای بزرگ است که هزینههای هنگفتی را باید صَرفِ دِفاع از خودش بَرعَلیهِ همان سیستمهای اطّلاعاتی بیگانهبکنِه. اونوقتهست که ازدرون دُچار غفلتمیشیم و همۀ منابعمون را به دِفاع با دشمن بیرونی تخصیصمیدیم. حالا ازدَرون ویرانمیشیم.
جونِمن فقط بهاین موضوع فکرکن که همین موضوع «هدفمندکردن یارانهها»، چندسال پیش باید مثل سایر کشورهای دنیا، بهمرور و بدوناینکه به کسی آسیب جدّی واردبشِه، اَنجاممیشد؟ امّا حالا، بعد از گذشتِ اینهمهسال، دیگر دولت مجبور به اِجرای سریع و البتّه پُراِلتهاب و تورّمزای آن است. هیچ گریزی هَم نداره. دیگِه کارد به استخوانرسیده!
به اوضاع مالیّاتی کشور نگاهکن. میبینی کلّی از اَصناف دارن بصورتِ «علیالرأس» مالیّات میدن. یعنی هنوز هیچکس نمیتونِه باقاطعیّت بگِه که یک واحد صنفی چقدر در یکسال سود خالص داشتِه. اینها بخاطر چی هست؟ آیا متخصّص کم داشتیم؟ آیا «کدِ اِقتصادی» تعریفنشد؟ آیا قانون اصناف نداشتیم؟ نه عزیزم، همهاش را داشتیم؛ خیلی بیشتر از اینها را هم داشتیم ولی متأسّفانه، مدیران دُزد هَم داشتیم. افرادی که بنابه «مَصلحتاندیشی» قوانین اقتصاد را رُعایَتنکردند و سالهای سال قوانین و مُصوّباتِ قانونی را بیاثرکردند. اونها اینک در سلسلهمراتب اداری رُشدکرده و ارتقاءیافتهاند و بیشازپیش تیشِهبه مصوّبات قانونی میزنند. اینها همان دشمنان واقعی و داخلیند که بنظرمن، دشمنان خارجی با اتّکاء بر عملکرد ایشان، موفّقشده و میشوند.
این دولت که خوبه، دهتا دولتِ دیگه هَم که بَررویکار بیاید و برَوَد، تازمانیکه این فاسِدان، در رَدههای مدیریّت میانی و حتّی پائین هستند، نمیتواند کار بزرگی را باموفّقیّت انجامدهد. تا اونجائیکه میدانم، برخی دانِهدُرشتها را به قوّۀ قضائیّه معرّفیکردهاند ولی مسئله بمراتب بَدتر از اینها است. آنچه که ما میبینیم، فسادی است که در دانهریزها بصورت گسترده، در بُرهِههای زمانی پیشین گستردهشده و اینک نیز درهَرفرصتی، مقتدرتر و مُحکمترمیشوند. تازمانیکه مردم نیاموزند که هرچیزی را باید به مراجع نظارتی اطّلاعدهند، و تازمانیکه مراجعِ قانونی و نظارتی نیاموزند که بههَر گزارشی باید بهدیدۀ یک منبعاطّلاعاتی مهمّ و مؤثّر نگاهکنند، همین آش و همین کاسه خواهدبود.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٤/٢۳ - ساعد مدرّسی

